الشيخ المنتظري
641
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
ولى ممكن است در آينده اى نه چندان دور اين نيروها مورد احتياج واقع شوند و اگر پراكنده شوند جمع كردن آنها كار مشكلى است ، از طرفى فاصله تا پايتخت اسلام ( مدينه ) هم خيلى زياد است و رفت و برگشت آنها به پايتخت مشكل است ، لذا به فكرش رسيد همين سرزمين را براى اسكان ارتش آماده كند و شهرى بسازد ، به عمر نامه نوشت و از او اجازه بناى شهر را براى تجمّع سپاه اسلام درخواست كرد ، و پس از دستور عمر آن را بنا كرد و سپاه را در آن جاى داد ، در حقيقت شهر كوفه يك شهر ارتشى بود . چون لشگر اسلام از مردم و قبايل مختلف تشكيل شده بود ، جمعيت اين شهر هم به همان منوال از قبايل مختلف تشكيل شد و همه يا اكثر آنها مردمى جنگجو و آزموده و كاركشته بودند ، و اگر چنانچه كسى مى خواست كودتا كند و مثلا كشور اسلام را بگيرد اوّلين كارى كه مى كرد به سراغ ارتشى ها مى آمد و سعى و تلاش خود را در قلع و قمع كردن آنها مصروف مى داشت . بنابراين كوفه هميشه مورد نظر بود و هميشه هم از طرف شام و معاويه مورد حمله قرار مى گرفت ، و مخصوصاً پس از شهادت حضرت على ( عليه السلام ) معاويه با لشگر و رجّاله ها براى فتح كوفه به اين شهر هجوم برد و آنجا را مورد تاختوتاز خود قرار داد ، بعد از معاويه ساير خلفاى بنى اميّه و بعداً خلفاى بنى عبّاس نيز به كوفه حمله مى كردند ، اين حملات به خاطر شيعيانى بود كه در كوفه وجود داشتند و خلفا از وجود آنها در هراس بودند . گفته اند منصور دوانيقى يكى از كسانى بود كه از شهر كوفه در هراس بود ، او تصميم گرفت كوفه را تخريب و قلع و قمع كند ، وقتى در اين مورد با امام صادق ( عليه السلام ) مشورت كرد ، حضرت صادق ( عليه السلام ) او را قانع كرد كه چنين كارى به صلاح او نيست و او هم از تخريب اين شهر صرف نظر نمود . ( 1 ) خلاصه كوفه مورد تاختوتاز قدرتمندانى مانند خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس بود
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 198